تبليغاتX
شماها عجب آدمایی هستید آنتی اسلام ها

شماها عجب آدمایی هستید آنتی اسلام ها

گروهک تروریستی القاعده با عملیات ویران کنندهء خویش در یازدهم سپتامبر، عملاًبه غرب آموزاند  عملیات تروریستی تا چه میزان می تواند خطرناک، تاثیر گذار و مخرب باشد و تعادل امنیت و اقتصاد و سیاست را بر هم بزند. در میان این آشفتگی، گروهی این خطر را فقط در مخالفت با غرب و فرهنگ و مذهبشان ارزیابی کردند، آنان که تنها از آب گل آلود می توانند ماهی صید کنند، با خرسندی از ظهور یک دشمن جدید برای غرب، موضوع را مثبت و به نفع منافع خویش تلقی نمودند.

در حال حاضر، قدرت و نفوذ القاعده  در سراسر جهان اسلام پراکنده شده است. مدرسه های مذهبی القاعده از پاکستان تا دور دستهای سومالی و اندونزی و الجزایر هم کشیده شده است. زیستن یک گروه به ذات تروریست و به واقع خطرناک در اطراف مرزهای ایران، بیش از هر کشور دیگری یقیناً تهدید کننده امنیت ملی ما می باشد و بر ماست که خطر حضور اینان را در کنار دستمان جدی بگیریم  و قبل از اینکه کار به جاهای باریک کشد، خطر را از ریشه بخشکانیم.

تفکر مسموم القاعده برای تمام ملل مدرن، مخرب و خطرناک می باشد اما ماجرا برای ما شیعیان چندین برابر بیشتر خطرناک است. مخالفت القاعده با تفکر شیعه موضوعی است بسیار روشن که بارها از طریق رهبران این گروه تروریستی، به گوش جهانیان رسانیده شده است.

"ایمن ظواهری" رهبر ایشان در عراق با لحنی مملو از نفرت و کینه، ایران و شیعیان ایران را مسئول نفاق و تجزیه ی شیعیان جنوب عراق معرفی می کرد و معتقد بود او و همرزمانش باید این روند را تغییر دهند. وی آشکارا ایران را خطری برای یکپارچگی اسلام معرفی کرد. علاوه بر وی، تمام رهبران دیروز و امروز القاعده نیز "ایران شیعه" را تهدید کرده اند و در گفته هاشان بارها تایید کرده اند که بعد از  اشغال عراق، حالا دیگر نوبت به ایران رسیده است. آنها اماکن مقدس و مورد اعتبار شیعیان را بارها  ویران کرده اند. کربلا و نجف بارها با عملیات تروریستی این گروه به خاک و خون کشیده شده است و در غم ویران شدن مقدسات، تمامی مسلمین به سوگ نشسته اند.

تمام موضوعات مطرح شده ی بالا، بدون کلامی پس و پیش مورد تایید مسئولین مذهبی و سیاسی و امنیتی کشورمان می باشد. مقام رهبری و دفتر ایشان از این موضوعات باخبرند و به خوبی از دشمنی این گروه تروریستی با مردم  و مذهب و اعتقاد مان آگاهند. عملیلت تروریستی شیراز فقط نمونه ای کوچک از نفوذ این شبکهء مخرب در کشور می باشد. تحرکات سیستان و قتل روحانی شیعه در سیستان و بلوچستان، هم چند نمونه ء دیگر از این دسته می باشد.

نفوذ در دل مردم خسته و درمانده سنی مذهب سیستان و بلوچستان کار دشواری نیست، علی الخصوص در شرایط کنونی که در سایه زورگوییهای بی مورد و ظلمهای حکومتی، نارضایتی مردم سیستان بارها و بارها بیشتر هویدا شده است.

 کمپ های صحرایی القاعده در حاشیه مرزی ایران و پاکستان بسیار فعال می باشند و هرروز تعداد بیشتری از بلوچهای دل آزرده  و دین زده، راهی این کمپ ها می شوند. آیا با این اوضاع نمی توان  متصور بمب گذاری در اماکن مذهبی ایران، همچون مرقد امام رضا در مشهد و حضرت معصومه در قم بود؟

اوضاع بهم ریختهء عراق، شرایط ویرانی کربلا و نجف را مهیا کرد آیا این قصه در کشور ما هم قرار است  تکرار شود؟  متاسفانه علی رغم همهء خطرات برشمرده شده و با علم به اینکه رهبری و مسئولین نظام، همگی از این خطرات مطللع هستند پس چرا ما با القاعده وارد جنگ نشدیم؟ و آنان را بر سر جایشان نشاندیم؟ هنوز بسیاری از گروههای نظامی و تروریستی القاعده در رابطه با مقامات امنیتی ایرانی در حال رفت و آمد در کشور هستند. اینان می آیند و از امکانات نظامی و امنیتی و مالی ما استفاده می کنند و در نهان برای ضربه زدن به مردم بی گناه ما نقشه می کشند.  در جایی که قاتلین برادرهای  شیعه عراقی مان را میشناسیم و شرعاً مسئول خونشان هستیم، چرا تنها به نظاره نشسته ایم و هیچ عمل مثبتی انجام نمی دهیم؟ چرا باید صدهها نفر از این انسانهای از خدا بی خبر و بی وجدان، که هیچ دغدغه ای از جنس مذهب ندارند در شهر قم که مذهبی ترین شهرمان است اسکان داده شوند؟

آیا به واقع از آنها وحشت داریم؟ آیا امکان مبارزه با آنها را نداریم؟ آیا فکر می کنیم این خطرناکترین موجودات امروز بشر می توانند دوستانی باشند برای فردای مبادا؟ یا شاید اعتقادات مذهبی رهبرانمان سست شده است ؟ از ملی گرایی هم سخن نگقتن بهتر، که در ملی گرایی و وطن دوست بودن این حضرات  دیگر سئوالی برای پرسیدن باقی نمانده است.

خطر جدی القاعده تهدیدی است بر جان و مال مسلمان و غیر مسلمان ایرانی و متاسفانه دریغ از کلامی مسئولانه  از این به ظاهر مسئولین امنیتی و نظامی و مذهبی حاکم بر ما. و این سکوت زمانی عجیب تر جلوه می کند که هر روز در وصف خطر و جنایت دیگر ملل متمدن و دین دار دنیا خطابه ای تازه می شنویم.

شاید بهتر باشد مقام رهبری و شخص ریاست جمهوری، در این سفرهای استانی شان، کمی هم از برادر کشی و جنایات آشکار و پنهان این گروه ظالم صحبت کنند و در صدد برچیدن این بذر نفاق و جنایت باشند.

بازگو کردن این اخبار، یک وظیفه ملی است و مسئولیتی است خطیر، که هر انسان آزاده ای در مواجهه با باور و مذهبش دارد. حفظ آرامش مردم و احترام به عقاید و مذاهب مختلف، اولین وظیفه دولت می باشد و این در حالی است که دولتمردان ما انگار در خوابی عمیق فرو رفته اند که حوادث پیرامونشان را نمی توانند ببینند. از سیاست مدارانی که مار در آستین می پرورانند و از این جانور خطرناک تمنای دوستی دارند، چگونه می توان انتظار داشت که ضامن جان و مال و مذهب مردم باشند؟

احمد طباطبایی- سوم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:56  توسط   | 

یکی از مسائل مهم در اسلام پوشیدگی زن در برابر بیگانگان است که با عنوان حجاب مطرح می شود.

در معنی واژه حجاب در دانشنامه جهان اسلام امده است :معنی مصدر آن پنهان کردن و منع از وارد شدن است و معنی اسمی آن پرده می باشد.

تاریخچه حجاب :

مسئله حجاب محدود به اسلام نمیشود .در ادیان گذشته مسیحی ،یهودی ، زرتشتی و ادیان هندو انواعی از حجاب تعریف شد ه است . در بسیاری موارد هر چه طبقه اجتماعی فرد بالاتر بوده حجاب بیشتری وجود داشته و پوشش به نوعی نشان دهنده منزلت اجتماعی فرد بوده است . در دین اسلام این مسئله کاملتر و ظریفتر مطرح شده است.

مسئله حجاب در قران

در چند سوره از قران کریم مسئله حجاب تصریح شده است که نشان از اهمیت موضوع دارد .در آیاتی از سوره نور ،احزاب و انفال به حجاب و عفت زنان اشاره شده است.لفظ حجاب در آیه ۵۴سوره احزاب اورده شده ."حجاب مخصوص که در قران کریم برای زنان است :یکی خمر(مفرد آن خمار= به کسر "خ" و فتح "م" به معنای روسری است ) در آیه ۳۱ سوره نور است و دیگرجلابیب(مفرد آن جلباب=لباس بلند زنانه)است که در آیه ۵۹سوره احزاب به ان اشاره شده است "(دانشنامه جهان اسلام)

در سوره احزاب آیه ۵۹ میخوانیم : ای پیامبر به زنان خود و دختران و زنان مومن بگو روسریها و مقنعه های خود را بپیچانند این جور به عفیفه بودن و شریف بودن شناخته می شوند ،تا کسی معترض ایشان نشود وایشان را ازار ندهد و خداوند امرزنده و مهربان است.

قرائتی در کتاب گناه شناسی آورده است :در قران با تعبیرات گوناگون از حیا سخن به میان امده است : حیا در زبان (انعام ۱۰۸)،حیا در طرز سخن گفتن (احزاب ۳۲)،حیا در راه رفتن (قصص۲۵)،حیا در شرکت در مجالس میهمانی (احزاب ۵۳)،حیا در نگاه کردن (نور۳۰ و ۳۱)،حیا در امور اقتصادی (بقره۲۷۳)،حیا در ورود به منازل (نور ۵۸و ۵۹)

فلسفه حجاب

در دوره های مختلف تاریخی در مورد فلسفه حجاب دلایل مختلفی ذکر شده که بر هریک اشکالاتی وارد است .شهید مطهری این دلایل غیر صحیح را به چند دسته تقسیم کرده است که دارای ریشه های اقتصادی ،اجتماعی،اخلاقی،فلسفی و روانی است. شهید مطهری در فلسفه حجاب از دید اسلام چند دلیل را مطرح میکند که به اختصار بیان میکنیم:

۱.آرامش روانی:  به علت اثری که دیدن یک زن زیبارو در یک مرد میتواند داشته باشد به خصوص پسرهای نوجوان(حتی پیش از بلوغ) که دچار طوفان های شخصیتی و شهوانی میشوند و از آنجا که امکان ارضای این میل برایشان وجود ندارد ممکن است دچار صدمات روحی و یا خودارضایی شوند. در اینجا وجود حجاب باعث میشود که چنین طوفانهایی با تأخیر صورت گیرند و موکول به زمانی میشوند که پسرها به بلوغ فکری و جنسی رسیده اند.

۲_استحکام پیوند خانوادگی: وجود عارضۀ خیانت به همسر(رابطۀ شوهر با زنانی غیر از هسرش) ، در همه جای دنیا از عوامل از هم پاشیدگی خانواده است. جالب است که در این موارد فقط مرد محکوم میشود در حالی که در هر خیانتی زنی دیگر هم بوده که از این مرد متأهل دلبری کرده است. از آنجا که بخش عظیمی از میل جنسی مرد با چشمانش پاسخ داده میشود حکم حجاب برای زن در برابر مرد غریبه و حفظ چشم برای مرد در برابر زن غریبه خود یکی از بهترین عوامل ممانعت از اینگونه خیانتهاست.

۳-استواری اجتماع: اگر نوجوانان و جوانان ما دچار طوفانهای شهوانی شوند(چنانکه در بالا ذکر شد.) بیشتر وقت آزاد خود را به فکر کردن به این موضوع یا متلک پرانی به دخترها یا دوستیابی و خلاصه در یک کلام با جنس مخالف سپری میکنند. از آنجایی هم که تمکن مالی و فکری لازم  برای ازدواج ؛ معمولا" در سنین پایین ایجاد نمیشود این فکر از مخیلۀ جوانان خارج ناشدنیست. حتی در ممالک غیر اسلامی که این روابط جنسی آزاد هستند هم میبینیم که نوجوانان و جوانان با هر بار رابطه فقط برای مدت کوتاهی قانع میشوند و دوباره خیلی زود به این موضوع باز میگردند . در یک کلام وقتشان را با این میل میگذرانند. خب شاید بگویید ایرادش چیست؟ ایرادش اینست که جوانان و نوجوانان آینده سازان ما هستند. اگر ما جوانان به فکر ساختن جامعه نباشیم پس چه کسی میخواهد جامعه را بسازد؟ اگر این مدت زمانی را که برخی پسرها به ...چرخ زدن(با عرض معذرت!) میگذارنند و به دخترها متلک میپرانند تا شاید برگردند و در جوابشان چیزی بگویند تا فقط صدایشان را بشنوند!!! زمانی را که برای دلربایی کردن از دوست دخترشان میگذرانند و مدتی را که به دیدن فیلمهای شهوانی(یادش به خیر یه زمانی فقط عکس بود!!) میگذرانند را صرف کسب علم و آموختن صنعت کنند میدانید چه پیشرفتی پیش میاید؟ ولی در صورتی میتوانند چنین کاری کنند که دچار طوفانهای شهوانی نباشند.

 از سوی دیگر با وجود حجاب، زنان بهتر و در آرامش بیشتری میتوانند در جامعه حاضر شوند و در ساخت جامعه یاری کنند. زیرا دچار عشق و عاشقیهای بیدلیل مردها آنهم در محل کار نمیشوند.

باز هم گقتنیست اکثر از موارد تجاوز به عنف و مزاحمتهای خیابانی حاصل همان طوفان فوق الذکر است.

۴-ارزش واحترام زن: عجیب است که برخی میگویند حجاب توهین به زن است. حجاب حامل احترام به زن است. بی احترامی به زن اینستکه به برای جذب مشتری برای یک شرکت در بروشور تبلیغاتیش یک عکس آنچنانی از یک زن قرار میدهند. زن میشود وسیلۀ تبلیغ آنهم نه به اسم یک انسان به اسم یک موجود جذاب! این توهین به زن است که او را به جای یک انسان به عنوان یه موجود لطیف و ... بشناسند.

  اینکه به جای اینکه به فکر و عقل و هنر زن فکر کنند به اعضا و جوارحش فکر کنند اهانت است و عجب دارم از زنانی که توهین را نادیده گرفته، حجاب را که حامل احترام است را توهین مینامند.  

 

تذکر:دوستان عنایت داسته باشند که علت اصلی اینکه حجاب را بر زنان مسلمان واجب میدانیم دستور خداست. ما با اثبات توحید و نبوت و اثبات الهی و بی تحریف بودن قرآن خود را موظف میدانیم هر دستوری که در قرآن آمده باشد(البته با توجه به آیات ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه) را به مرحلۀ اجرا در آوریم زیرا دستور خداست.

 دلایل فوق الذکر، صرفا" برای کسانیست که میخواهند فلسفۀ این فرمان را درک نمایند.

 

ویژگی ذاتی زن و مرد

زن به طور طبیعی گرایش دارد که خود را زیبا و آراسته جلوه دهد ،هرچند قصد اغوا کردن مرد را نداشته باشد."آنچه مرد را تهییج میکند سه چیز است :زیبایی ،زیور و حرکات اغوا کننده که در قران مجید از آنها به تبرج یاد شده است "(قران و مقام زن).که زنان معمولا از این موضوع غافلند و به چیزی جز زیبایی خود نمی اندیشند.گرایش به زیبا جلوه دادن از طرف زن از یک سو موجب دلپذیر شدن محیط خانواده می شود و از سوی دیگر در صورتیکه مهار نشود بسان سیلی بنیان کن تمامیت حیات معنوی انسان را دست خوش زوال و نابودی قرار میدهد و  آنها را در چارچوب دنیای مادی رها میکند .

مسئله پوشش در دنیای امروز

در دنیای امروز غرب پوشش مانعی برای آزادی فردی و اجتماعی تلقی میشود و با این سیاست از زن سوء استفاده های مختلف میشود.حتی در جریان جنبش های فمینیسم در خارج از کشور یکی از مسائلی که به شدت مورد انتقاد قرارمیگیرد موضوع حجاب زنان در کشورهای اسلامی است .این موضوع گریبانگیر جامعه ما نیز شده است .میل به خودنمایی به گونه ی نامطلوب بروز کرده که فقط محدود به خانمها نمیشود .یکی از این معضلات تقلید از انواع گروههای متالیست بدون اطلاع از دلایل ایجاد ان (که عموما اعتراض به جامعه زمان خود بوده است)است. این امر نشان از عدم اگاهی جوان از شخصیت خویش و کمبود معنویات در زندگی است .

   شبهه:چرا حجاب فقط بر زن واجب است؟

 

 پاسخ:

۱.حجاب مخصوص زن نیست. مرد هم به غیر از ستر عورت (در برابر همگان جز زنش) آنجا که احساس کند که ظاهرش در جنس مخالف(غیر همسرش) اثری شهوانی میگذارد باید خود را به حدی بپوشاند که این اثر از بین برود. فرمان حفظ چشم هم مخصوص مرد نیست و زن هم هر جا احساس کند نگاه به مردی(غیر از شوهرش) در او اثر شهوانی میگذارد باید از این نگاه خود را حفظ کند.

 

2.اینکه تأکید بر حجاب زن است علتش اینستکه جلوه کردن و خود را زیبا و جذاب نشان دادن در زن بیشتر است و نگاههای شهوانی در مرد زیادتر است(به نظر من در بیپایان است!) پس با فرمان حجاب و حفظ چشم شهوت را کنترل میکند. یادمان باشد اسلام نه طرفدار منع شهوت است نه طرفدار آزادی آن؛ اسلام شهوت را قانونمند میکند.

 

شبهه: اسلام با فرمان حجاب زن را محدود و زندانی میکند!

 

پاسخ:

 این ادعا یک سخن کودکانه است. خب شما اگر اینقدر طرفداری نجات از حصارید نباید در خانه زندگی کنید! باید روز و شبتان را در فضای باز بگذرانید تا آزاد باشید!! همانطور که شما به خانه میروید تا از باد و باران و نور خورشید تابستان و تهاجم موجودات وحشی و موذی در امان باشید؛ زن هم با حجاب خود را از عشقهایی که فقط به خاطر زیباییش است و ربطی به شخصیتش ندارد نجات میدهد.

 

 از این گذشته شما چگونه ادعا میکنید که حجاب حصار زندان است؟ مگر حجاب برای زنان بزرگواری چون مریم و زهرا و زینب(سلام الله علیهن) مشکلی ایجاد کرد؟ دیدیم که هر سه در عصر خود تاریخ ساز بودند. همیچنین است حال بانو گوهرشاد که صدها مرد نامحرم را بر ساخت مسجدی برای امام رضا(ع) گماشت و برای اینکه به درستی بر ایشان ریاست کند نیازی به بیحجابی ندید!

 

 حتی زنان مؤمنه ای که در صدر اسلام در کنار مردان برای دفاع در برابر تهاجمات کفّار شمشیر میزدند حجاب را مانع و حصاری برای جهاد ندیدند.

 

شبهه: در ایران زنان بی حجاب را شلاق میزنند و اعدام میکنند!!

 

پاسخ:

هر چند دفاع از حکومت جمهوری اسلامی در برنامۀ کار این وبلاگ نیست ولی از آنجا که میخواهند اینرا به اسم اسلام به خورد مردم دهند باید جوابی بدهم. در کل قوانین مجازات اسلامی فقط یکجا راجع به زنان بی حجاب سخن رانده شده است:

 

تبصرۀ مادۀ ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی:«زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا پنجاه هزار تا پانصدهزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

 

 چنانکه ملاحظه میکنید حرفی از شلاق و اعدام نزده است و از آنجا که تبصرۀ دیگری برای موارد تکرار عمل بی حجاب بودن نیاورده بدیهیست هر چند بار هم تکرار شود هم حکم همانست که در بالا از نظرتان گذشت.

 

شبهه: فرمان حجاب باعث میشود خیلی زنان نتوانند در تابستان بخاطر گرما بیرون بیایند!

 

پاسخ:

به غیر از دروغ بودن این دعا، این حرف مثل اینستکه بگوییم «اینکه اسلام دفاع از وطن اسلامی را فقط وظیفۀ مردها میداند باعث میشود در زمان جنگ خیلی از مردهای مسلمان نتوانند به زندگی خود ادامه دهند» خب اگر شما اینرا هم یک ایراد میدانید باید واقعا جوابی قانع کننده بدهیم!

گریۀ دختران محجبه در ترکیه  بخواطر فشار برای بی حجابی

دختران در ترکیه در فشار برای برداشتن حجاب می گریند.در فرانسه هم دختران محجبه از دانشگاه اخراج میشوند!

""بازدیدکنندگان گرامی باز هم لازم به توضیح است که

مطالب این وبلاگ از وبلاگ اسلامآیین زندگی- مخالف بیفکری

کپی می شود و هدف گسترش مطالب آگاهی دهنده

و دفع شبهات کودکانه ...!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:25  توسط   | 

سلام. امروز میخواهیم به بخشی از شبهات بیدینها بپردازیم، که در دفاع از خود و بیان جایگزینی برای دین مطرح مینمایند.

 

  یکی از سفسطه‌های معمول بیدینها و بیخدایان این است که میگویند که ما به جای دینگرائی سراغ انسانگرایی و خردگرایی میرویم. اما آیا این ادعا درست است؟

 

  خب بیایید به بررسی ابعاد خردگرایی این افراد، بپردازیم. من در زیر چند مثال از یکی از سردمداران بیخدایی و اسلامستیزی را برایتان میاورم:

 

خردگرائی و انصاف

 

  یک انسان خردگرا باید دارای انصاف باشد و در ضدیتهای و طرفداریهایش با عدالت و بیطرفانه برخورد کند. مثلا این افراد بیدین اگر واقعا بیدین هستند چرا فقط با اسلام به جنگ میپردازند؟

 

در یکی از سایتهای بیخدا و اسلامستیز که مدام سعی میکند مسلمانان را جنایتکار جلوه دهد در پاسخ به این سؤال که چرا به جنایات پیروان دینهای دیگر نمیپردازید؟ اینگونه پاسخ داده شده است:

 

ما بیطرف و بیغرض نیستیم و کاملا مغرض و هدفمند عمل میکنیم. این تارنما برای نشان دادن چهره زشت و خوی بربریت و توحش وافر اسلام و اسلامگرایان و نشان دادن خرافی و باطل بودن باورهای آنان تلاش میکند اهداف این تارنما را میتوانید در برگبطور کامل بررسی کنید، بنابر این تارنمای ما بسیار مغرض و هدفمند است.

مبارزه با اسلامگرایی یک حرکت جهانی است و بطوری سازمانیافته و دقیق برنامه ریزی میشود.

 

خب حالا بیایید همین جملات را بررسی کنیم:

 

- آیا یک موجود خردمند از سر غرض سخن میگوید؟

 

- آیا یک انسان خردمند گروهی از انسانها را بخاطر طرز فکرشان وحشی مینامد؟

 

- آیا این انسان خردمند نمیداند که اسلام کمتر از هر دین دیگری در خرافات فرورفته است که حال بین خرافات این همه دین تحریف نشده آمده گریبان خرافات موجود در اسلام(!) را گرفته است؟

 

- آیا یک انسان خردگرا نمیداند که تجزیه و تحلیلی که فاقد بیطرفی لازم باشد ارزشی ندارد؟

 

 

خردگرایی و تحمل مخالف

 

 جالبه که همین نویسندۀ فوق الذکر وقتی یکی از مخاطبینش با رنگ سبز برایش پیام گذاشته بود به او گفته بود دیگر اینکار را نکن وگرنه از گفتگوداتکام اخراجت میکنم!!! اینهمه نفرت از رنگ سبز برای چیست:

 

 یه بار دیگر هم بهت گفتم با این سایز و این رنگ ننویس، این دیگه خیلی چیز ساده ایه، چجوری بایت برایت توضیح بدم که اینرو قشنگ متوجه بشی؟ این آخرین هشدارت هست، من میدونم هدفت چیه، دوست داری یکجوری رفتار کنی که از تارنما اخراج شی، بعد به دلیل عقده های روانی و کمبودهای درونیت بهت احساس شهید شدن دست میده فکر میکنی در راه اسلام جانت رو از دست دادی و شاد میشی، این مسئله رو هم با روانپزشکت در میون بگذار.( 02-14-2007, 07:44 PM)

 

  میبینید که استفاده از رنگ سبز در یک پیام آن هم در یک سایت گفتگو(!) چگونه خشم این آقا را که هر جا میرود فقط دم از خرد میزند را برمینگیزد و بخاطر یک رنگ چقدر به این شخص توهین میکند.

 

همچنین ساعتها بحث و گفتگو با این افراد، به من نشان داده است که این افراد به هیچ وجه قادر به تحمل افراد مؤمن نیستند و معمولا با تمسخر و توهین سعی در راندن دینداران از تالارهای بحث و گفتگو دارند.

 

  از سوی دیگر اگر روزی در بین این گروه از افراد نکته‌اي مثبت و نیکو از اسلام یا دینداری را مطرح کنیم فوری سعی میکنند با تمسخر یا بیان شبهات سخن ما را بی‌اثر کنند.

 

 

خردگرائی و ادب

 

 یکی از نشانه های خردمندی مؤدب بودن است. در همین دو مثال که از این آقای بیخدا زدم عدم وجود ادب و تربیت در این فرد را میبینیم. متأسفانه بخاطر حفظ حرمت وبلاگ نمیتوانم نمونه‌هاي بیشتری از فحشهای جنسی و ناموسی این افراد را به مسلمانان و پیامبران و معصومین و حتی خدا(!)، برای روشن شدن ذهن مخاطبین مثال بزنم، ولی فقط اینرا بگویم که این افراد آنقدر در این وبلاگ فحش دادند و توهین کردند که مجبور شدم نظرات وبلاگ را ببندم.

 

 

خردگرایی و منطق

 

  یکی دیگر از نشانه‌های خردگرا بودن اینستکه فرد خردگرا، سفسطه نمیکند و جعل سند و دروغ در کارش پیدا نمیشود، حال آنکه هر کسی این وبلاگ را خوانده باشد  در بین شبهات اسلامستیزان میتواند دهها مورد دروغ، سفسطه و جعل سند را ببیند.

 

جمع بندی

 

با توجه به آنچه گذشت باید بپذیریم که افراد بی‌دین و بی‌خدا برعکس ادعایشان نه تنها خردگرا نیستند بلکه به علت اینکه رفتارهای بی‌ادبانه و به دور از انصاف و سفسطه‌گرانه برخلاف انسانیت است، باید بگوییم که انسانگرا هم نیستند.

 

پاسخ به سفسطه‌ها

 

  به هر روی بي‌خدایان در سفسطه‌های خود سعی میکنند، با هزار دوز و کلک، بگویند که سکولاریسم با اخلاقیات در تعارض نیست و حتی دینداران را محکوم میکنند که اگر دستور دین نبود اینها اخلاقیات را رعایت نمیکردند!!!

 

  در پاسخ به این سفسطه‌ها، میگوییم که سخن این افراد مثل اینستکه در روشنایی روز ادعا کنند که شب است. در حالی که افراد سکولار، بي‌دین و بي‌خدا تا خرخره در بي‌اخلاقی و فساد فرو رفته‌اند، این ادعای پوچ هیچ اثری در ما ندارد، ما چیزی که هویدا و اظهر من الشمس است را بخاطر این سفسطه‌ها رد نمیکنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:2  توسط   | 

نامهای عربی در بین ایرانیان!!!!

 بسیاری از نامهای عربی که درمیان ما ایرانیان رایج است درمیان اعراب اصیل (عربستان سعودی، کشورهای خلیج پارس..) ابداً متداول نیست! هرچند امکان دارد که این نامها درمیان شیعیان مورد استفاده قرار بگیرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ویژه‌ای که نسبت به برخی از شخصیتهای تاریخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شک اگر پدرومادری با ریشۀ این گونه نامها ومعنای آنها آشنایی میداشته‌اند هرگز نامهای نازیبا را بعشق شخصیتهای تاریخی برروی فرزندان خود نمی‌نهادند. با هم به معنی چندنام نگاهی می‌اندازیم که نتیجه سالها پژوهش و کنکاش می‌باشد:

 ام کلثوم: ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند خیکی و چاق اطلاق میشود .

 پاسخ: کلثوم یعنی زیبای تپل نه اونچه این آقا میگوید.

حفصه: هسته خرما و یا زن سیاه و زشت .

پاسخ:برعکس فرمایش این موجود دروغگو حفصه یعنی شیر ماده (ماده شیر)

خدیجه: به سقط جنین شتر میگویند .

پاسخ:خدیجه هم به معنای کودک است نه سقط جنین نمیدانم چرا غرضورزی انسانها را به چنین دروغهایی وامیدارد.

 بتول: زنی که هوس مرد و همخوابگی دارد.

پاسخ: بتول یعنی پارسا و پاکدامن باز هم نویسنده دروغ گفته است.
سمیه: از سم می آید و به اندازه زهری که در چیزی باشد میگویند.

پاسخ:وقتی یک  بیسواد کتاب بنویسد همین میشود! سمیه یعنی همنام و همتا و همچنین بلند و رفیع

سکینه: که مسکین نیز با این نام هم خانواده می‌باشد، به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند.

 پاسخ: سکینه از سکن میاید و به معنای آرامش و وقار است چنانچه خدا میگوید ما به قلوب مومنین سکینه(=آرامش) نازل میکنیم.

 عذرا: به هرآن چیزی که سوراخ نشده باشد میگویند.

پاسخ: عذرا به معنای رخساره و چهره است.

 فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ میگویند.

پاسخ: فحاشی تا به کجاها! میبینید این فرد برای تحقیر مسلمین چگونه دروغ و توهین را با هم امیخته است؟ فاطمه یعنی برنده زیرا امید دشمنان پیامبر را که ابترش میخوانندند را قطع کرد(برید) ضمنا این اسم قبلا هم بکار میرفته مثل مادر امام علی(ع).

  ذبیح: به هرچارپایی که گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده .

پاسخ: ذبیح اسم کامل نیست اصلش ذبیح الله است که یعنی سر بریده در راه خدا . البته اگه این نویسنده رو هم سرش را ببرن ممکنه بگن یه خر کمتر!!

 باقر: که از خانواده بقره می‌باشد به گاو نر چاق میگویند و اعراب جاهلی به کسی که خیلی چیز می‌فهمیده است نیز میگفته. باقرالعلوم یعنی طرف همچون گاو چیز میداند.

پاسخ: واقعا که شرف ندارد این قلم بدست مزدور چراکه اگر شرف داشت قلمش را به دلار نمیفروخت. بقره اسم جامد غیر مصدریه چطور ریشه میشه؟ باقر از ریشه ی بقر است یعنی شکاف دهنده و باقر العلوم یعنی شکاف دهنده ی علوم(باز کننده ی پیچیدگیهای علوم)

 عباس: از عبس می‌آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو.

پاسخ: عباس هم از ریشه عبس نیست بلکه جامد غیر مصدریه یعنی : نگاه کردن شیر

کاظم: از کظم می‌آید و به معنای لال بودن، گنگ و بی‌زبان و خاموش .

پاسخ: این نویسنده واقعا نه شرف دارد و نه شعور: کاظم مخفف کاظم الغیظ است یعنی کسی که خشمش را میخورد.

 هاشم: به نان فروش دوره‌گرد می‌گفته اند!
پاسخ:هاشم هم به معنای شکننده و نیز به معنای  کسی که شیر میدوشد است. چقدر این نویسنده حقیر است.

حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسانها را زنده زنده پاره میکرده است.

پاسخ:مزخرفگویی را میبینید؟ حیدر یک کلمه ی کاملا عربیه به معنای شیر. 

صغری: کوچک و پست و اصغر نیز از همین خانواده و ازریشه صغرا است، به معنای کوچکتر!

پاسخ:چقدر نفهمست(!) که نمیفهمد که اصغر و اکبر، صغری و کبری فقط برای نشان دادن بچه های کوچکتر و بزرگتر است. وقیت اسم یک بچه علی اکبر و اسم دیگری علی اصغر است در واقع فرد اسم چند فرزندش را علی گذاشته و با پسوند اکبر و اصغر بزرگ و کوچکتر بودنشان را مشخص میکند تا موقع صدا زدن دچار مشکل نشود.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 2:1  توسط   | 

آیا میتوان مثل قرآن آورد؟ ادعای خود قرآن اینست که اگر تمام جن و انس جمع شوند آیه ای مثل قرآن نمیتوانند آورند.........

 

 همه ی متکلمان قرآن اعم از شیعه و سنی در این زمینه که اعجاز لفظی قرآن(سوره ای بیاورید) اتفاق نظر ندارن.

دو دیدگاه وجود دارد :

۱.دیدگاه صرفه : اعجاز لفظی قرآن محدود است به بیست وسه سال یعنی فاصله بعثت تا وقت وفات پیغمبر در این زمان و فاصله کسی نتوانست سوره ای به مانند قرآن اورد و کسی نتوانست با قرآن برابری کند و نوشته ای همانند و همسنگ با قرآن بیاورد .

۲.دیدگاه اعجاز لفظی قرآن و قرآن معجزه ای جاویدان :این دیدگاه بیان میدارد که صرف اینکه قرآن در فصاحت وبلاغت در زمان پیغمبر هماوردی نبوده محصور به انزمان نبوده چونکه در قرآن از اخبار گذشته گان و ایندگان اسرار اسمانها و زمین پرده برداشته که بعد از صده ها به ان پی برده اند از این دیدگاه کسی نمیتواند سوره ای همانند قرآن بیاورد که علاوه بر فصاحت وبلاغت دارای معجزات علمی و خبر از اینده نیز باشد

مثلا ملا نصیر الدین طوسی معتقد است که این ممکن است که سوره به فصاحت وبلاغت قرآن بیان شود و همچون ملا عبدالرزاق لاهیجی نظریاتی را بیان و نظریاتی را بررسی میکنند.



اشاره به این نظریات در اینجا ضروری است که هریک دلیل بر اعجاز قرآن است
۲. نظریه فصاحت وبلاغت مقابل نظریه صرفه است ۳. نظریه اسلوب ویژه ۴.نظریه اخبار از غیب ۵.نظریه راست گفتاری ۶. نظریه وجود معرف حیرت انگیز در قرآن ۷.نظریه اتفاق معانی قرآن ۸.اعجاز در نظام قانون گذاری تشریع قرآن ۹.نظریه وجود اسرار افرینش و معجزات علمی قرآن

 


حال آیا کسی قادر است سوره ای یا کتابی اورد که از نظر فصاحت وبلاغت و سلامت واژه ها از غرابت ، و خالی بودن کلام از تنافر حروف ، ضعف تالیف و تعقید لفظی و معنوی، و اسلوب ویژه در ان رعایت شده باشد یعنی در قرآن نه نظم در معنی دقیق کلمه بکار رفته است ونه نثر و نه سجع بلکه قرآن خود دارای سبک خاصی است و اینکه قرآن خبر از غیب داده یعنی از رویداد های گذشته و اینده خبر داده است و یعنی ۱- از عالم غیب که سراسر قرآن از خدا و رستاخیز و دوزخ و بهشت و بعثت و غیره سخن در میان است

 

۲-از ما فی الضمایر که در قرآن از رازهای نهفته و جاهای آن خبر دارد چنانکه از «بیم واندیشه فرار دو طایفه مسلمانان در جنگ بدر خبر داده و یادآور شده است که خداوند با قدرت خود مسلمانان را در این جنگ با کمک فرشتگانش بر کافران چیره خواهد کرد» (که تعداد مسلمانان بسیار کمتر از کفار بوده)ال عمران ۱۲۲و۱۲۳

دوستان مستحضر هستند که این دو  آیه قبل از جنگ بدر نازل شده است و نیز «از آگاهی خداوند بر سوگند های دروغ منافقان و اطلاع خدا از پندار و کردار آنان خبر و به مسلمانان هشدار میدهد» داین صورت نیز نوشته ای مانند قرآن نیست

۳.از رویداد های گذشته از داستانهای پیامبران پیشین و داستان فراعنه (که در تاریخ امروز ثابت شده اند) گواهی بر اعجاز قرآن دانسته اند

 ۴. خبر از اینده که در قرآن بسیاری از رویدادهای قرآن پیش بینی شده است از جمله « پیش بینی پیروزی مسلمانان بر کفار علی رغم نامیدی مسلمانان در جنگ بدر » انفال7قمر۴۵ و « پیش بینی پیروزی رومیان بر ایرانیان (علی رغم پیروزیهای پیاپی ایرانیان درآنزمان) سوره روم

اما وجود معارف در قرآن :: طبق این دیدگاه معارفی در این کتاب وجود دارد که خرد بزرگان دانش را حیران میسازد دانشهایی که از سوی مردی امی طرح شده محال است ابن میثم بحرانی از این دانشها به دانشهای شریف تعبیر میکند و انرا با فصاحت و اسلوب ویژه سبب اعجاز قرآن میداند دانشهایی چون اشاره به یکتایی خداوند اشاره به تاریخ اخلاق و سیاست این دانشها از دیدگاه بعضی متکلمان چون ملا محسن فیض کاشانی مهمترین وجه اعجاز قرآن بشمار میاید
و بعد از ان "اتفاق معانی" در قرآن است یعنی انچه در قرآن مورد بحث قرار گرفته اعم از مسایل فلسفی اجتماعی و تاریخی و غیره در نهایت استواری و اتقان است یعنی حقایقی ایست ثابت که نه قابل تقد است نه باطل میشود و نه فساد میپذیرد و این نیز دلیل اعجاز قرآن است

و اینکه در قرآن " به نظام قانون گذاری " اشاره شده نظامی که بت برستی را به توحید مبدل میسازد جهل و رذایل اعراب را به علم و فضایل مبدل میکند برخی قوانین و اصول قرآن بدین شرح است :توصیه به عدل و میانروی در همه جا (نحل۹) توصیه به صبر در برابر سختیها / توصیه به تحصیل دانش همراه با تقوا فرمان به وفای بعهد و از مهمترین فرماین قرآن توصیه به وحدت است که رمز پیروزی در برابر کفار دانسته است و تعیین پرهیزگاری و دانایی به عنوان معیار برتری است که این نیز دلیلی بر اعجاز قرآن دانسته اند

 

و اما تاکید قرآن وخبر از " اسرار آفرینش" یا به عبارتی دقیق تر طرح نظریات علمی قرآنی است مثلا اشاره به حرکت خورشید اشاره به حرکت زمین اشاره به انبساط و سپس انقباض جهان اشاره به نابودی کرات اسمانی اشاره به خاموش شدن ستارگان اشاره به خاموش شدن خورشید طرح مساله گرد افشانی توسط باد
خورشید بسوی جایگاهش در حرکت است اینست تقدیر خداوند شکست ناپذیر ودانا : خورشید بسوی ستاره وگا باسرعت نوزده کیلو متر در ثانیه در حرکت است بعبارتی ۶۰۰ میلیون کیلومتر در سال ستاره وگا در صورت فلکی علی رکبتیه

 

تا زمان انیشتین تصور میشد که جهان ایستا است و در بینظمی بسر میبرد و هیچگونه انبساطی دران نیست نتيجه عجيبی كه هابل اعلام كرد، اين بود كه اين سرخ گرايى (انبساط جهان) كهكشان ها تابع نظم و قاعده خاصى است، به طورى كه هر چه فاصله كهكشان ها از ما بيشتر باشد، انتقال به سرخى در طيف آنها بيشتر مى شود و اين حكايت از اين مطلب دارد كه «هرچه فاصله كهكشان ها از ما بيشتر باشد، سرعت گريز و فرار آنها از ما بيشتر مى شود»
خداوند متعال
«
و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم تاوقت معین همواره آن را وسعت مى دهيم
نشان مى دهد كه انبساط جهان، تقريباً از ۱۵ ميليارد سال پيش در اثر انفجار بزرگ يا بيگ بانگ (مهبانگ) شروع شده و هنوز هم ادامه دارد. آيه اى از قرآن كريم ناظر بر اين واقعيت است: «آيا كافرانمیدانند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم و هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم. پس چرا ایمان نماورند


وقتى ستاره اى در عرض ميليون ها سال سوخت خود را مصرف مى كند وزن ستاره درحجم كوچكى متراكم شده و سپس منفجر مى شود. در اثر اين انفجار گاز هاى هليم و هيدروژن باقيمانده از ستاره قبلى در مركز جمع مى شود و در مدار قرار گرفتن خاكسترهاى باقيمانده از انفجار، به دور آن منظومه اى مشابه منظومه شمسى ما پديد مى آيد.. خورشيد تا ۲ ميليارد سال ديگر سوخت لازم براى نور افشانى دارد. ولى بعد از آن عمر خورشيد به پايان خواهد رسيد. تصوير همه اين واقعيت هاى علمى در آيات متعدد از قرآن كريم ترسيم شده است. «در آن هنگام كه خورشيد در هم پيچيده شود و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ شوند»
«
در آن هنگام كه آسمان (كرات آسمانى) از هم شكافته شود و در آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند
در آن روز كه آسمان را چون تومارى در هم مى پيچيم (پس) همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم آن را باز مى گردانيم، اين وعده اى است بر ما و قطعاً آن را انجام خواهيم داد
این ایه چگونه هم به افرینش نخست اشاره میکند طومار را در نظر بگیرید وقتی طومار قدیمی را میبندی چگون میشود دراینجا قرآن به زیبایی به انقباض جهان و انبساط جهان اشاره کرده است

حالا آیا کسی قادر است چنین کتابی بیاورد؟

 

معجزات علمی قرآن زیاد است از این

سایت  دیدن فرمایید و بد نیست از مطالبش استفاده کنید.

ممکن است بگویند داستانهای قرآن کپی شده از روی تورات و انجیل است اما داستانهایی وجود دارد که در انجیل وتورات نیست


یا بعضی مسایل مثل بحث علقه و غیره

تفسیر المیزان  یکی از زیباترین و جامعترین تفسیرهاست دررابطه با شان نزول ایات و معجزات.

 

 

در هر حال بسیاری از علما معتقدند که اعجاز قرآن فقط مربوط به ۲۳ سال نیست بلکه تا ابد چنین است و نمیشود مثل قرآن آورد.

 

 

چگونه این ادعا ثابت میشود؟

 

 اثبات این امر چندان سخت نیست. وقتی ما پذیرفتیم که قرآن کتابیست از سوی خدا، پس این کتاب از منبع علم و دانشی مطلق و بی عیب نازل شده و مایی که علم و دانشمان (چنانچه در بحث نبوت ثابت میکنیم) دارای نقص نسبی(ناقص بودن دانش امروز نسبت به فردا) و نقص مطلق(یعنی چیزهایی هستند که برای انسان امکان فهمیدنشان نیست مثل "حقیقت روح" یا "حیات پس از مرگ") میباشد قادر نیستیم چیزی برابر با جمله ای بگوییم که از دانش مطلق صادر شده است.

 

 

 

 

 

آیا ما نمیتوانیم یک جملۀ حکیمانه را حرفی مثل قرآن بنامیم؟

 

 پاسخ منفی است!! توجه کنید که قرآن میفرماید آیه ای مثل قرآن و نیز شرایط خاصی در آیات مربوط به این بحث برای این مسابقه مطرح میکند. شما باید ابتدا آن شرطها و خواص را بشناسید بعد جمله ای مثل قرآن بیاورید. حالا با چند مورد از این شروط آشنا میشویم:

 

۱.اگر دقت کنید. قرآن در آیاتی که این ادعا را میکند میگوید مخلوقات قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند نه خدا و مخلوقات!! شاید عجیب باشد ولی وقتی کسی آیۀ اول سورۀ مؤمنون(قد افلح المؤمنون) را به شکل «قد افلح الصالحون» تغییر دهد. نمیتوان اینرا آیه ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا" مشهود است که از آیات خود خدا استفاده کرده است و این قابل قبول نیست ؛ زیرا خداوند فرموده:«اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن بیاورند.» نه اینکه ما از حرف خود خدا استفاده کنیم.اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسمش نمیشود آیه ای مثل قرآن میشود تقلیدی از قرآن.

 

۲.قرآن کتابیست که سعادت دنیا و آخرت انسانهای صالح را تضمین میکند(درست بودن این ادعای قرآن را در بحث نبوت و معجزه بودن قرآن اثبات میکنیم.)پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود واینجاست که همان نقص مطلق دانش بشر مطرح میشود.

 

۳.قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. ابتدا آنرا شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند و نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند! این امر در میان عرب که در شعر و شاعری سری بلند در بین ملل داشت ، نشانگر معجزه بودن قرآن است. اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی اقلا" کم نظیر باشد.

 

۴.سخنان قرآن سخنان خداست. این سخنان را یا خدا برای اولین بار آورده است یا اینکه قبلا" خودش در کتب آسمانی پیشین آنها را بیان داشته است.اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه میگوید از خود بگوید ، نه اینکه از افراد دیگر یا بحثهای فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

 

۵.حرفهای خدا در هر زمانی کاربرد دارد و به غیر از یک گروه که به دنبال فساد هستند و برای رسیدنم به این هدف وجود خدا را نفی میکنند این را قبول دارند. سخنان قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست. پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی «منطقی» و خلل ناپذیر بیاورد.

 

۶.قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد. پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد. این شرط برای مردم غیر عرب خیلی سحت است! چنانکه وقتی یکبار اسرائیل سعی کرد قرآن را تحریف کند فقط در یک صفحه پنجاه غلط املایی پیدا شد! راجع به تحریف ناپذیری قرآن هم بعدا" سخن میرانیم.

 

تذکر:اگر شروط بالا را در نظر نگیریم میتوانیم قانون سوم نیوتن را بنویسیم و بگوییم بفرمایید این هم چیزی مثل قرآن!

 

 

پاسخ به شبهۀ سایت ...

در زیر یکی از مقالات این سایت را که مرتبط با این بحث است را به صورت خلاصه میاورم(البته بیشتر متن را آورده ام و فقط بخشهای زائد را حذف کرده ام.) کلمات سیاه رنگ ادعاهای آن سایت و کلمات رنگی پاسخهای من است:

اگر میگویید قرآن نوشته بشر است سوره ای مثل قرآن بیاورید!

 

یکی از معروف ترین سفسطه های مسلمانان که از آیات خود قرآن نیز برگرفته شده است همواره این بوده است که اگر شما میگویید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید!

سوره ماده گوساله آیه ۲۳ (ترجمه) عبدالحمید آیتی :

"و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم در تردید هستید، سوره ای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فراخوانید اگر راست میگویید. و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند."

این ادعای محمد در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره یونس آیه ۳۸، سوره هود آیه ۱۳، سوره الاسراء آیه ۸۸ و سوره الطور آیه ۳۳ و ۳۴صورتهای مشابه با تفاوت های جزئی از قبیل اینکه بجای اینکه بگوید "سوره ای بیاورید" میگوید "کتابی بیاورید" آمده است.

در این آیه الله با حالت ضد بشر و سادیستی خود میگوید اگر شما اعتقاد دارید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید و البته الله از پیش داوری میکند که وقت خودتان را هدر ندهید چون که هرگز نخواهید توانست، و کافران را چون کودکانی که از لولو خرخره میترسانند از یک مکان مسخره و یک عمل مغایر با حقوق بشر و غیر اخلاقی یعنی ایجاد آتشی که مردم و سنگها هیزمش هستند میترساند. الله بیچاره نمی دانسته که این جهنم مسخره الهی فقط خود برادران کم مغز حزب اللهی را میترساند تا خردگرایان را.

 

[به نظر من چون سایت افشا در همان صفحه اول سایت خودش این هشدار رو داده که از بیان این جور اهانت ها ابایی نداره و از خوانندگانش خواسته اگه تحمل خواندن این حرف ها ندارند اصلا وارد سایتش نشوند، اعتراض به نحوه نگارش و سخن گفتن نویسندگانش بیهوده است. به نظر من بهتر است قبل از پاسخ شما این عبارات اضافه شود:]

 

۱) آقایانی که از پیش داوری الله گله مند هستند بهتر است خود نیز دست به پیش داوری نزنند و از بیان عبارتی همچون "ادعای محمد" بپرهیزند. گویا نویسندگان شبهه پراکن سایت افشا تنها در صدد این هستند که ذهنیات خود را بر خواننده القا کنند. هنوز که بشری بودن قرآن به اثبات نرسیده است که نویسنده شبهه پراکن سایت افشا آن را به محمد (ص) نسبت می دهد.

۲) بنده نمی دانم آیا سادیستی خواندن خدایی که بیش از یک میلیارد انسان به او اعتقاد راسخ دارند، نسبت دادن صفاتی چون مکان مسخره برای جهنم، به کار بردن الفاظی چون برادران کم مغز حزب اللهی و ... آیا یک عمل ادبی، حقوق بشری و اخلاقی است و آیا این حقوق بشر است که به ما اجازه می دهد چنین سخن بگوییم؟

میزان ادب و تربیت نویسندۀ سایت را میبینید؟ توهین به خدا ، توهین به مؤمنین و... . البته ما وجود بهشت و جهنم را در جای خود در بخش برهانها ثابت میکنیم.

۳) از نظر نویسنده شبهه پراکن سایت افشا هر کس که به خدا و پیغمبر و معاد اعتقاد داشته باشد کم مغز است و هر کس در دسته ای غیر از اینان باشد خردگرا. در واقع با این ادعا تمام اراذل و اوباش و جانیان و جنایتکاران و به قول یکی از دوستان حتی دلالان محبت(!) وصاحبان شبکه های آنچنانی تلویزیونی هم از آنجا که اعتقاد واقعی به پاداش و جزای اخروی ندارند خردگرایند. در ضمن میبینید که نویسنده خردگرایی خود را با فحاشی نمایش میدهد که گویا ناشی از مسلک حقوق بشری است که از آن پیروی می کند! اما هنوز که چیزی اثبات نشده است. آن وقت که وجود خدا و پیغمبر و معاد و قرآن و دین به اثبات رسید، کفه ترازو به آسانی برمی گردد و بی مغز از خردگرا تمیز داده می شود.

نوشتن کتابی مانند قرآن واقعاً بسیار دشوار است، میزان از هم گسیختگی مطالبی که در قرآن مطرح می شود و افسانه های کم ارزشی که از آثار دیگران دزدی ادبی شده اند مجموعه ای نوشته کاملاً کم کیفیت و کم ارزش را پدید آورده است که پدید آوردن چیزی مشابه آن بسیار دشوار و سخت است. مطمئناً اگر کسی ادعا نمی کرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است و یک نویسنده چنین کتابی را در قرن بیستم به عنوان یک کتاب معمولی می نوشت کتاب وی با بی اعتنایی مواجه می شد و بیش از یکی دو نسخه از آن فروش نمی رفت.

 

باز هم پیش داوری، اهانت و افترا:

۱) این که قرآن از هم گسیختگی دارد صرفا یک ادعا است که از سوی نویسنده شبهه پراکن سایت افشا بیان گشته است؛ اما نویسنده شبهه پراکن سایت افشا اصرار دارد تا ذهنیات خود را بعنوان حقایق مسلّم جا بزند و به خواننده القا کند که آنچه می گوید صحیح است؛ از دید ما، قرآن از هم گسیختگی ندارد و مسلم است که تمام آیاتش با هدفی واحد، یعنی هدایت انسان، نازل شده اند.

۲) اینکه نویسنده شبهه پراکن سایت افشا، همانندی داستان های قرآنی را با کتب پیش از آن "دزدی ادبی" نامیده است نتیجه کج فهمی او از اصل "توحید" است و درواقع درک مسئله توحید برای او بسی سخت و دشوار است. "توحید" به معنای "یگانگی خداوند" به این معنی است که آفریننده هستی تنها یک موجود است؛ و این موجود است که برای هدایت بشر، پیامبرانی به سوی آنها می فرستد و به آنها کتاب هایی می دهد تا احکام خداوند را برای نوع بشر بازگو کنند. پس این که خداوند یگانه در جای جای کتاب های مختلف یک سخن و یک داستان را بیان کند، نه تنها نمی توان این امر را "دزدی ادبی" نامید، بلکه ما را در ادعای خود به "یگانگی خداوند" ثابت قدم تر خواهد ساخت؛ چرا که همان خدایی که تورات را نازل کرده است قرآن را هم نازل کرده است پس آیا این دزدی ادبیست که خدا حرف خودش را دوباره تکرار کند؟

۳) نویسنده شبهه پراکن سایت افشا می گوید: " مطمئناً اگر کسی ادعا نمی کرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است ..."

این هم از آن حرف هاست. این مسئله از بدیهیات است. چرا یک انسان باید کتابی را سرلوحه کار خود قرار دهد که آسمانی نیست. اما موضوع این است که از دیدگاه بسیاری از دانشمندان اسلامی هرگز کسی نخواهد توانست چنین کتابی را حتی در قرن ۲۱ و یا قرون آتی بنویسد چرا که هیچ کس نمی تواند مانند خداوند سخن بگوید. قرآن کتاب هدایت است. خیلی طبیعی است اگر کسی به من بگوید فلان کار را انجام نده ممکن است به حرفش بی توجه باشم (هر چند اگر حرفش درست باشد)، اما وقتی خداوند به کسی فرمان دهد که کاری را انجام ندهم، آن وقت دیگر نمی توانم ساده از کنار این فرمان بگذرم و نسبت به آن بی توجه باشم.

گویا نویسنده شبهه پراکن سایت افشا هنوز متوجه این موضوع نیست که احترامی که ما نسبت به قرآن می گذاریم صرفا احترام به یک کتاب نیست؛ بلکه احترام به سخنان، احکام، فرامین و آموزه هایی است که از سوی خداوند یگانه بر ما عرضه شده است.

 

 

ای کاش هر مسلمانی یکبار قرآن را به زبان مادری خود بخواند. اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد یک ترجمه فارسی قرآن و یک جلد کتاب دیوان حافظ قرار دهید و به او بگویید که یکی از این دو کتاب از آسمان آمده است و از او بخواهید که کتاب آسمانی را از کتاب زمینی تمیز دهد مطمئن باشید که دیوان حافظ را انتخاب خواهد کرد، خودتان آزمایش کنید.

 باز هم ادعایی کودکانه (و البته دستاویزی که این گونه افراد، همیشه، آن هم در هنگامی که از پاسخ دادن وا می مانند، از آن استفاده می کنند)! چرا فکر میکند همه مثل خودش هستند و هرگز متن واقعی قرآن را کامل نخوانده اند؟ مشکل اساسی نویسنده شبهه پراکن سایت افشا این است که تصور می کند مسلمانان تنها ایرانیان هستند. البته این مشکل او نیست بلکه او بسیار زیرکانه و ماهرانه تلاش دارد تا مخاطبین خود را که بسیاریشان همفکر خودش هستند، تحت تأثیر القائات و ذهنیات خود قرار داده و در آنها شک و شبه و تردید ایجاد کند.

می دانیم که اکثر مسلمانان جهان عرب زبان هستند و آنها در همه حال قرآن را به زبان مادری خود می خوانند. پس این که "ای کاش هر مسلمانی یک بار قرآن را به زبان مادری خود بخواند"، چندان دور از ذهن نیست بلکه بسیاری از مسلمانان جهان قرآن را به زبان مادری خود می خوانند، و بسیاری از پژوهشگران قرآنی، آن کتاب را به زبان عربی مورد پژوهش قرار می دهند.

 

بنده باز هم نمی دانم که نویسنده شبهه پراکن سایت افشا این اطمینان را از کجا به دست آورده است که "اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد ..." آیا او با آزمون و خطا به این نتیجه رسیده است؟

او بهتر است بداند که بسیاری از شعرای ایرانی در قطعات ادبی و دیوان و اشعار خود، از قرآن الهام گرفته اند.

اصلا خواجه شمس الدین محمد بن محمد شیرازی از آنجا به "حافظ" متخلص شد که قرائت قرآن را به 14 شکل آن (قراآت هفتگانه) از بر داشت و حفظ کرد. اشعار حافـظ شيـرازی، شاعر بزرگ ایرانی، بـا الـهـام از تعاليم‎‎ ناب اسلامی‎‎ و مفاهيم گرانقدر قرآنی سروده‎‎ شده است و همگـی ايـن اشعـار حـاوی كنايات‎‎‎ و استعارات زيبا و بی نظير است.

از اینها گذشته ببینیم واقعاً "مثل قرآن" یعنی چی؟ آیا منظور این است که سوره ای بیاورید که در آن از افسانه هایی مثل یوسف و موسی و غیره سخن گفته باشد؟ خوب کتابهای عربی داستان وار بسیار زیاد هستند، داستانهایی که در آنها الله وجود دارد و از وجود الله در آنها استفاده می شود. آیا منظور این است که سوره هایی مانند قرآن بیاورید که هم آهنگ و هم شکل سوره ی قرآن باشند؟ خوب اگر اینطور است می توان بسیاری از آیه های جنایی و زشت قرآن را به آیه هایی زیباتر تغییر داد مثلاً،

 

درباره آیه ای مثل قرآن، در مقدمه همین یادداشت توضیحاتی داده شد که از خوانندگان درخواست می شود در صورت لزوم آنها را دوباره بخوانند.

 نویسنده باز دو ادعای دروغ میکند یکی افسانه خواندن داستان انبیا و یکی هم وجود داستانهایی در عرب که در آن الله وجود داشته! توجه داشته باشید که این ادعا فقط یک ادعاست که مثل همیشه نویسنده شبهه پراکن سایت افشا تلاش دارد آن را به جای حقایق مسلم جا بزند! هیچ سندی هم پشت آن نیست پس به قول سنیها "جواب نادان هیچ نگفتن است" (یا به قول خودمان؛ جواب ابلهان خاموشی است)

اکنون نویسنده سعی میکند که آیاتی مثل قرآن بیاورد.برای کوتاهی کلام من از دو مثال افشا آنرا که شبهۀ بیشتری را در بر دارد، میاورم. خب ببینیم با شروط بالا همخوانی دارد:

 

آیه الهی:

توبه آیه ۱۲۳

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

آیه زمینی:

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را نکشید! تا در شما مهربانی و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

تذکر: راجع به معنای آیۀ ۱۲۳ سورۀ توبه ، نویسندۀ افشا سعی دارد از عدم آگاهی خواننده سوءاستفاده کند. چنانکه قبلا" گفتیم این آیۀ قرآن در کنار آیات دیگر معنا دارد و وقتی آیات را کنار هم بگذارید میبینید که "جنگیدن با کفار تا زمانی که متعرض کشور یا جان مسلمین نشوند روا نیست." علت اینکه قرآن اینجا این حرف را میزند اینست که کفار پیمان صلح با مسلمین را یکطرفه شکسته بودند و اقدام به قتل چند تن از مسلمین کرده بودند. نویسندۀ سایت هیچ اشاره ای به این مسئله ندارد که بعد از نزول این آیات شهر مکه بدون خونریزی تصرف شد و پیامبر حتی به دشمن دیرین خود ابوسفیان هم امان داد.

 

و اما در مورد آیۀ زمینی که نویسنده آورده است. تمام شروط بالا را زیر پانهاده است به عنوان مثال او تمام لغات را از آیۀ نازل شده از خدا گرفته و بعد هم خودش چند کلمه را تغییر داده است. اینطوری وی از خود حرف خدا هم برای نوشته اش استفاده کرده در حالی که قرار بود حرف "جن و انس" باشد.

 

ضمن این که نویسنده اصلا شأن نزولی برای آیه خود در نظر نگرفته است. جالب است که مسلمانان پیش از آن با کفار در صلح به سر می بردند و پیمان صلح داشتند که کفار پیمان را یک طرفه نقض کردند دست به خون مسلمین دراز کردند و جالب تر آنکه نویسنده همچنان مسلمانان را به مهربانی با کفار فرامی خواند و می خواهد بگوید خیلی مهربان است.

من به نویسنده شبهه پراکن سایت افشا پیشنهاد می کنم تا او نیز با مسلمانان و خداباوران همین رویه را در پیش بگیرد و به جای اهانت و فحاشی به آنها و خدا و پیامبر و دینشان، با آنها با محبت سخن بگوید تا ما نیز در او مهربانی و انسانیت ببینیم.

 

در ادامه نویسنده سعی دارد سوره ای مثل سورۀ والعصر بیاورد:

خوب تمام اینها را می توان آیاتی مثل قرآن دانست، یا حتی سوره های کاملی میتوان "مثل" قرآن آورد مثلاً:

سوره زمان:

سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.

سوره خرد:

سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگر آن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.

(جالب است که نویسنده شبهه پراکن سایت افشا وقتی به دنبال سوره های کامل می گردد سراغ سوره های کوچک می رود!! اگر راست میگویی چیزی در حد آل عمران بیاور! و جالبتر اینکه به زبان فارسی و نه به عربی و بدون داشتن هرگونه زیبایی ادبی سوره مینگارد!!!)

این سوره که نویسنده آورده است ، هم شروط بالا را رعایت نمیکند از همه مهمتر شرط «منطقی بودن کلام» را. نویسنده بر چه اساس ادعا میکند هر کسی پیشرفت میکند جز کسی که به خدا اعتقاد داشته باشد؟!!

یک نکتۀ جالب: آلبرت اینشتین هم به وجود خدا اعتقاد داشته است و انسانی متدین بوده است پس طبق سوره ای که این نویسنده ادعای نازل کردن آنرا دارد اینشتین هم در تمام زندگیش پیشرفت نکرده است!

من درخواست می کنم تا نویسنده شبهه پراکن سایت افشا وقتی می خواهد آیه نازل کند، تفسیرش را هم نازل کند. مثلا بگوید منظورش از "خرد انسانی" چیست؟ "پیشرفت" چه تفسیری دارد؟ "انسان های مذهبی" از نظر او چه کسانی هستند؟ به گمانم خود غربی ها بر این باورند که مردم آمریکا مذهبی ترین مردم دنیا هستند. اصلا چرا به نظر نویسنده شبه سورۀ بالا، انسان های مذهبی و کسانی که به خدا اعتقاد دارند پیشرفت نمی کنند؟ بیهوده بودن کارهایی چون حج، نماز و تقلید را چه کسی تشخیص می دهد؟ آیا کسی که نه به اسلام عقیده دارد، نه به خدا، می تواند در رابطه با چنین اعمالی نظر دهد؟

دیدیم که عربهای ناتوان و بیسواد که یا آلت دست روم بودند یا ایران، با پذیرفتن اسلام نه تنها امپراطوری ایران(و بعدها روم) را سرنگون کردند بلکه تا اسپانیا و جنوب فرانسه هم پیش رفتند. دیدیم که ترکهای بادیه نشین مرکز آسیا که فقط به درد برده شدن میخوردند بعد از پذیرفتن اسلام تا نزدیکی های شهر وین هم پیشروی نمودند.آیا اینها پیشرفت نیست؟

 

به هر حال اشاره شد (و سخن گفتن در این رابطه زیاده گویی است) که پس و پیش کردن سخنان خداوند، تغییر دادن آنها و یا جا به جا کردن کلمات، نه تنها به این معنی نیست که همانند سخن خداوند را آورده است بلکه به معنای "تحریف" است. در واقع نویسنده شبهه پراکن سایت افشا در نظر دارد تا سخنان خداوند را تحریف کند؛ و چه زیبا چهره یک "دزد ادبی" را به ما نشان می دهد!!

وقتی که مُحمّدیون این ادعا را مطرح می کردند اعراب زیادی در آن زمان که اوج دوران شعر و شاعری عربستان بود اشعاری در ردّ حرفهای محمّد می سرودند و ادعا می کردند که آیه ها و سوره هایی زیباتر از سوره ها و آیه های محمّد آورده اند و محمّد بسیار با آنان به دشمنی بر می خواست و حتی چند تن از آنان را بطور کاملا ناجوانمردانه ترور کرد. به عنوان مثال در تاریخ نام اَسما بنت مروان زن شاعری هست که اشعار محمّد را هجو می کرد و محمّد بر سر خود می کوبید که چه کسی از شما مؤمنان مرا از دست این زن نجات می دهد؟ تا اینکه وی را ناجوانمردانه کشتند و یا کعب بن اشرف که مرد دانشمندی بود و محمّد وی را نیز ترور کرد. نقل هایی نیز وجود دارد بر اینکه ستون سنگی ای که حاجی ها در ایام حجّ آنرا رَجم می کنند خود قبر شاعریست که به دستور محمّد کشته شد، محمّد دشمنی بسیاری با شاعران و دانایان عرب ورزید و دور ور خود تنها انسانهای خونخوار و فرومایه ای چون علی، عمر و... را با زن دادن و یا زن گرفتن جمع کرد.

 

 آخر چه بگوییم؟ نویسندۀ مزدور برای اینکه مطلب مورد تأیید آقای بیخدا قرار گیرد به هر دروغی دست میزند و پیامبر اسلام را محکوم میکند به «ترور شعراء»!!!در جوابش میگویم:

اولا" این نویسنده حرفش را بر چه اساسی میزند؟ کدام سند تاریخی این تهمت را تأیید میکند تا ما تازه بخواهیم از میزان محکم بودن سند بپرسیم؟

در ثانی اینکه میگوید اشعاری بهتر از قرآن میاوردند!!! (جای سؤال است از چه جهتی بهتر؟) اگر به فرض محال قبول کنیم دیگر چه دلیلی داشت که ،بنابر اسناد معتبر، گوش کردن به قرآن را قدغن کنند و بگویند سحر است؟

ثالثا" اگر حرفهایی بهتر از قرآن وجود داشت که اصلا" کسی دور پیامبر را نمیگرفت که بعدا" پیامبر از آنها بخواهد که آن شاعران برتر را بکشند!

 

رابعا" چرا نویسندۀ شبهه پراکن افشا خود یک بیت از این همه ابیات مثال نمیزند؟

 

واقعا" اگر این نویسنده مدرکی داشت ممکن بود از ذکر اسنادش چشم پوشی کند؟

در ادامه هم که ادعا میکند پیامبر با دانشمندان مخالف بوده است!! در گزافه گویی این نویسنده همین بس که پیامبر به اسرای احد فرمود هر کس مسلمانی را باسواد کند آزاد است.

 

بنابراین آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خُب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. در ایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در ردّ قرآن نوشت و یا رازی امکان وجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش تمام (مثل همیشه) با آنها روبرو شدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء مَعَری به قصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعاً خوب انجام داده است.

 

باز هم دروغ!

هر کس تاریخ صدر اسلام را بخواند میداند که مسلمانان ۱۳ سال تمام زیر شکنجه بودند بعد این نویسنده میگوید که "آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خُب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند" جای سؤال است که مسلمانان که سیزده سال زیر شکنجه بودند چگونه کسانی را که در روزهای اول سوره هایی "بهتر" میاوردند را میکشتند؟ همین است که میگویند دروغ هر چه بزرگتر باور کردنش ساده تر! بعد هم باز میگویم چرا نویسنده حتی یک بیت از این اشعار را مثال نمیزند؟

 

 در ادامه میگوید فردی "ابن مقطع" نام کتابی در ردّ قرآن آورده، اولا" سندش کو؟ در ثانی کتاب "در رد قرآن" که زیاد تألیف شده(!) مسئله اینست که تمام ردیه ها آبکی هستند!! بعد هم اگر این آقا واقعا" کشته شده باز باید ثابت کند که مستند است و واقعا" به این دلیل بوده است. بعد هم کتاب در رد قرآن چه ربطی دارد به آوردن آیه مثل قرآن؟

باز پای زکریای رازی را وسط میکشد! من نمیدانم اینها چرا تا کم میاورند دست به دامن دانشمندان بزرگ جهان اسلام میشوند! (همانند آنجا که می خواهند دست به دامن حافظ – شاعر بزرگ مسلمان ایرانی- شوند)  لابد زکریای رازی باید به هر مورخی میرسید میگفت:«آقا جون مادرت حتما" تأکید کن من مسلمونم تا نسلهای بعدی برام حرف در نیارن» تا این افراد به اصطلاح محترم سوءاستفاده نکنند. اگر زکریای رازی منکر وحی بود که دیگر اسمش به عنوان یک دانشمند اسلامی ثبت نمیشد. بعد هم اگر هم همفکر شما بود هرگز نمیگذاشت نامش "محمد" بماند بله اسم او محمد بن زکریای رازی بود.

راجع به این کتابی هم که در آخر گفته هم توضیحی که در بالا دادم کافیست!

 

در ادامه نویسنده بحث را عوض میکند و شبهات دیگری را مطرح میکند که خارج از بحث ماست(این یک ترفنده از طرف شبهه افکنا که توی یه بحث دهها مدل شبهه بندازن مثلا" الان میبنید که در بحث قرآنی بحث تاریخی راه انداخته است.) پس از بازگشت به بحث میافزاید: 

اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشته شده باشد بازهم این دلیل نمی شود که قرآن نوشته "درست" ی باشد و یا از طرف خدا آمده باشد! این ادعای غیر منطقی و کاملاً مبتنی بر سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:

ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!

اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفی کنید!

اگر نمی توانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابت می گوید درست است!

بنابراین زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجود دارد) به هیچ عنوان دلیل بر "درستی" مطالب نمی شود، مطالب بسیار غلطی را می توان بسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان کاملاً خالی از ارزش است.

 

خنده دار اینجاست که با این روش استدلال مسلمین و قرآن را محکوم به سفسطه میکند! مگر ما میگوییم چون قرآن نثری زیباست هر چه گفته درست است؟ ببینید چگونه حقیقت را میپیچاند. آنها خودشان میگویند این قرآن را انسانی نوشته است ما هم میگوییم پس اگر اینطور است مثل آن را بیاورید. آیا این حرف به معناییست که این نویسنده بر اساس ان مثال زده است؟

بنابراین از نویسنده شبهه پراکن سایت افشا درخواست می شود هر جا به اصطلاح کم می آورد، بحث را عوض نکند. ما می گوییم چون قرآن کلام خداست، هر چه می گوید درست است نه این که چون قرآن زیباست. اصلا نمی دانم مثالی که این نویسنده شبهه پراکن زده است بر چه اساس و مبتنی بر چه هدفی است؛ به احتمال زیاد مبتنی بر شبهه پراکنی !!!

 

شایان ذکر است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا وآهنگین سروده شده بود که در زمان محمّد همگان تحت تأثیر آن قرار می گرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن این حرف را ردّ می کند (بهترین کتابی که تا به حال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است)، در سوره انفال آیه ۳ آمده است،

"چون خوانده شود بر ایشان آیتهای ما، گویند شنیده ایم و اگر می خواستیم بمانند این را می گفتیم این آیات چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست!"

چه ادعای خنده داری: بهترین کتابی که تا به حال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است!!! و در ادامه چه سفسطۀ مضحکی! از متن این آیه بر میاید که برخی از حرفهای قرآن را پیش از نزول آن شنیده بودند؛ خب اینرا که دیگر نیاز نیست از قرآن سند بیاورند بله بسیاری از داستانهای قرآن در تورات و انجیل بوده است ولی نویسنده یادش رفته که آنها هم کلماتی از سوی خدا بوده اند (جدا از تحریفات موجود) و این ربطی به آوردن آیه ای مثل قرآن توسط "جن و انس" ندارد ولی نویسنده که گویا خودش هم از استدلالاتش راضی نیست میخواهد این آیه را به عنوان آخرین تیر کمانش رها کند!!! کسی را که خواب است میشود بیدار کرد ولی کسی را که خود را بخواب زده نه.

 

اصولا چنین موضوعی جز برای کسی که به توحید، یعنی یگانگی خداوند اعتقاد دارد، قابل درک نیست؛ بنابراین تعجب نکنید که نویسندگان شبهه پراکن سایت افشا و هم اندیشانشان، هر جا کم می آورند می گویند داستان های قرآنی پیش از آن هم بیان شده است.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:52  توسط   | 

شبهه: الله نام بتی بود در عصر جاهليت عرب. اين بت در کعبه نگهداری ميشد و هنوز هم در کعبه قرار دارد(!!) مسلمانان نيز بت ميپرستند ولی فقط يک بت را! اما الان ملاهای مسلمان اين امر را مخفی ميکنند و ميگويند الله نام خدايی در آسمان است!

 

پاسخ:

 

 

۱. اسلام ستیزان هیچ سندی برای این ادعای خود معرفی نمیکنند. ما چیزی که هیچ سندی ندارد را نمیپذیریم.

 

۲.حتما" شنیده اید که در زمان یکی از خلفا، فردی پرسیده بود: الله در زمین است یا در آسمان؟ پاسخ را علی(ع) فرمود: خدا در همه جا هست چه در زمین، چه در آسمان. البته اگر الله نام بتی در کعبه بود، البته خلیفه پاسخ این فرد را اینگونه میداد: به مسجدالحرام برو و الله را ببین!

 

۳.یکی از شبهاتی که زنادقه در بحث با مسلمین مطرح میکردند این بود که چگونه به خدایی ایمان میاورید که نمیشود او را دید؟ خب اگر خدای مسلمانان ،یعنی الله، بتی در کعبه بود، مسلمانان فورا" پاسخ میدادند که به کعبه برو و خدا(الله) را در آن ببین!(پاسخ این شبهه که خدا را نمیتوان دید اینستکه: خدا جسم ندارد تا دیده شود. آیا میتوانیم از آنجایی که صدا را نمیبینیم، بگوییم صدا وجود ندارد؟)

 

۴. قرآن در بخشی از مباحثات پی در پی با اهل کتاب میفرماید:

 

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ

  سورۀ توبه آیه ۳۰

 

بنا بر مفاد این آیه از قرآن، یهودیان و مسیحیان جزیرةالعرب، عزیر و مسیح را فرزندالله(فرزند خدا) مینامند. پس آشکار است که مسیحیان و یهودیان عربزبان نیز خدا را الله مینامیدند.

 

  حقیقت امر نیز همین است. الله ترکیبی است از ال(حرف تعریف) و اله(=خدا) وقتی حرف تعریف ال در ابتدای اله قرار میگیرد، خدا بودن را انحصاری میکند. در واقع الله نیز یعنی خدایی که فقط خودش خداست؛ یا همان خدای یگانۀ خودمان. حقیقت هم همین بود که مشرکین قریش، مسیحیان و یهودیان نیز به الله اعتقاد داشتند. زیرا الله همان خدای یکتای فارسیست. زرتشتیان با وجود اینکه اسم پروردگارشان را اورمزد میدانند، او را خدا نیز مینامند. همچنین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان ایرانی نیز به جای الله، پدرآسمانی و یهوه که نام پروردگار در دینشان است، پروردگار را خدا مینامند. علت اینستکه در ایران و زبان فارسی خدا، همان پروردگار است و الله در عربی نیز همین خدای فارسیست ولی با این تفاوت که بر یگانه بودنش نیز تأکید است. قریش به الله اعتقاد داشتند زیرا او را از زمان ابراهیم میشناختند ولی برایش شریکهایی قائل بودند که در کعبه قرارشان میدادند. چنانکه قرآن میفرماید وقتی از مشرکین بپرسی چه کسی آسمان زمین را خلق کرده است، میگویند الله! (سورۀ عنکبوت آیۀ ۶۱)

 یهودیان عرب هم الله را همان یهوه میدانستند ولی آن فرقه از یهودیان که در مدینه مقیم بودند عزیر را فرزند الله یا یهوه میدانستند.

 مسیحیان عرب نیز، الله را همان پدر آسمانی میدانستند ولی عیسی را فرزند الله یا پدر اسمانی میدانستند .

 

مؤید این ادعای من، آیۀ ۳۰ از سورۀ توبه است که با هم آنرا دیدیم.پس جای سؤال است که این اسلامستیزان که بعضی از آنها مسیحی و یهودی هستند، در مورد یهودیان و مسیحیان مقیم عربستان که آنها نیز خدای دین خود را به لفظ عربی، الله مینامیدند، چه میگویند؟ آیا آنها هم بتی در خانۀ کعبه را میپرستیدند؟

 

۵.بیایید فرض محال بگیریم که الله نام بتی در کعبه بوده است. خب حال بیایید این دو آیه از قرآن را که در مورد رفتن موسی و برگزیدگان یهود به طورسینا است را ببینیم:

 

اِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ بقره ۵۵

 

وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ اعراف ۱۴۳

 

  این دو آیه بیان میدارند که یهودیانی که همراه موسی(ع) بودند به او گفتند میخواهیم «الله» را "آشکارا" ببینیم. پاسخ الله این بود که «هرگز» منرا نخواهید دید. بعد در اثر اسرار این افراد، خداوند پرتویی از نور خود را بر کوه نازل فرمود ولی کوه منهدم شد و پرتو همچون صاعقه، بیهوششان کرد.

 

حال جای سؤال است که اگر الله نام بتی در کعبه بود؛ چرا مسلمین که در زمان نزول آیات همگی اهل جزیرةالعرب بودند همگی کعبه و بتهای آنرا دیده بودند، به این دو آیه اعتراض نکردند که "ما الله را در کعبه دیدیم چرا موسی «هرگز» نمیتوانست او را ببیند؟"

 

۶. نمیدانم این افراد چه دلیلی دارند که یک بت در کعبه قرار دارد؟ این افراد اگر راست میگفتند اقلا یک عکس از این بت میگرفتند تا ما هم آنرا ببینیم. حالا خوبه درب خانه کعبه رو هر سال باز میکنن و جاسوسهاشون هم برای بررسی رفتار متقابل بین مسلمین توی مکه حضور دارن!

 

پس باز هم ادعای اسلامستیزان مردود است. واقعا تعجب میکنم که برخی میخواهند با این ادعاهای سست اسلام را زیر سؤال ببرند!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:46  توسط   |